تبلیغات
سوخته دل - آیا خیال مى‏ كنید كه ما از حال شما مطّلع نیستیم؟!
به امید ظهورش ،که صد البته نزدیک است...
 
چند صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان(عج)هدیه می کنید؟




تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : یک منتظر
تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393
نظرات

حال داشتی تا آخرش بخون:

دو ركعت نماز خواندم و به آن حضرت متوسّل شدم. فردا صبح كه مى خواستم به مغازه ام بروم مبلغ پنج تومان در جیبم بود، یك تومان آن را براى خود برداشتم و چهار تومان باقى را براى تهیه ى نان و خوراك به خانواده دادم و از خانه بیرون آمدم و به مغازه رفتم.

تا ظهر خبرى نشد، اهل بیت هم رفته بود از خواهرش مقدارى قرض كرده و غذایى شبیه اشكنه براى نهار تهیه كرده بود. نهار آماده شد سر سفره بودم و تازه یك لقمه خورده بودم كه شنیدم در خانه را مى كوبند. رفتم در را باز كردم، كوبنده ى در گفت: آقازاده هاى تهرانى در منزل آقا میرزا على محمّد یا عبدالمحمّد هستند و شما را هم براى نهار دعوت كرده اند كه آن جا باشید، از خانه بیرون شدم و نزد آقا میرزا محمّد كه در تهران معروف بود رفتم.

 عدّه اى نزد او بودند، آقاى زاهد هم آن جا بود. پس از آن كه جمعیّت نهار خوردند و رفتند، و من و چهار نفر و آقاى زاهد ماندیم. كه در اثر سرما زیر كرسى نشسته بودیم و غافل از همه چیز سیگار مى كشید، آقاى زاهد بدون مقدمه فرمود: در نجف مدرّسى بود به نام آقا سیّد حسن كه در شبانه روز یك بار بیشتر نمى توانست به خانواده ى خود نان بدهد، وى گفت: بنا گذاشتم براى رفع تنگدستى و گشایش روزى، چهل روز به خدمت صاحب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ عریضه بنویسم و نوشتم.

 روز چهلم كه عریضه نوشتم غافل از این كه روز چهلم است، در خانه تنها نشسته بودم و خانواده هم در خانه نبودند، درِ خانه هم بسته بود، از پشت دیوار خانه، از بیرون صدایى به گوشم رسید كه: آقاى آقا سیّد حسن! با خود گفتم: قطعا خیال است، چون كسى در خانه نیست كه مرا به اسم صدا كند.

 در هم بسته بود، لذا اعتنایى نكردم، بار دیگر صدا تكرار شد: آقاى آقا سیّد حسن، فرزند آقا سیّد حسین خیال مى كنید كه ما از حال شما مطلع نیستیم؟! این بار برخاستم و به طرف صدا رفتم، كسى را ندیدم؛ ولى آن صدا به مانند آبى بود كه بر روى آتش درونى من ریخته شد. و بعد از آن احساس كردم كه گویا اصلاً به هیچ چیز احتیاج ندارم!

 كسى كه سر تا پا حاجت و نیاز بود و پولى هم به او نداده بودند، با عنایت آن صدا سر تا پا غنى و بى نیاز شد! وقتى آقاى زاهد این ماجرا را نقل كرد، دیگر یك كلمه حرف نزد. نجّار گفت با خود گفتم: نكند این ماجرا را براى قضیه ى من مى گوید كه خیال مى كنید كه ما از حال شما مطلّع نیستیم؟!

 زیرا دیشب من نماز خواندم به آن حضرت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ متوسّل شدم. شاید من چیزى را از آن حضرت مى خواهم كه به صلاحم نیست، لذا ناراحتى درونى و اندوه من هم مثل این كه آب روى آتش بریزند، حلّ شد بدون این كه یك پول و یا وعده ى پول بدهد راحت شدم.

 براى من روشن شد كه من مثل طفل مریض و بیمارى هستم كه سركه و ترشى مى خواهم ولى برایم ضرر دارد، آیا پدر و مادر مهربان در این صورت آن را به من مى دهند؟ هرگز. محال است كه بدهند. معلوم مى شود استغنا و غنى( بى نیازى و دارایى) مربوط به قلب است نه به پول و كسب و سرمایه و ثروت. این ها همه باطل و خیال است.

 ------------------------------------------------------------------------------------

1.آیت الله العظمی بهجت این جریان را بیش از بیست سال پیش بیان فرموده اند. بنابراین، تا كنون حدود هفتاد سال از این ماجرا مى گذرد.

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت


مرتبط با: امام زمان(عج) ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
چون حسن عاقبت نه به رندی وزاهدیست،آن به كه كارخود به عنایت رها كنیم.


یک منتظر