تبلیغات
سوخته دل - گاهی اوقات برای ماندن،باید رفت...
به امید ظهورش ،که صد البته نزدیک است...
 
چند صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان(عج)هدیه می کنید؟




تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : یک منتظر
تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393
نظرات


هنوز نغمه های سینه زنی در گوشش بود...
هنوز دم یاحسین ورد زبانش بود...
هنوز "اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده " را در ذهنش مرور می کرد...
همیشه از خدا خواسته بود،کاش در کربلا بود و حسین ع را یاری می کرد...
.
.
.
ماه شعبان بود...
آنشب حس عجیبی داشت...
از هیئت آمده بود...
شب پانزدهم شعبان از نیمه گذشته بود...
برای مراسم تولد آخرین ذخیره ی خدا در زمین ،آذین بندی می کردند...
برای رساندن دو نفر از دوستانش موتورش را روشن کرد...
آن شب ،تقاطع یکی از خیابان های خلوت،پنج شش نفر اوباش در حال اذیت و ازار دو زن بودند...
و می خواستند به زور آنها را سوار ماشین کنند...
.
.
.
عمری از خدا خواسته بود تا یار حسین ع باشد...
او می خواست در کربلا باشد ...
او می خواست خونش در راه حسین ع بریزد...
.
.
.
به سمت آن گرگ صفتان حمله کرد تا آن دو زن را نجات دهد که ...
در حین درگیری با آنها،ناگهان تمام بدنش سرد شد،یک نفر گردنش را برید...
یک نفرشان با قمه ای که در دست داشت زخمی عمیق بر گردنش گذاشت...
نفسش به شماره افتاد،چشمهایش تار شد...
تمام لباسهایش سرخ شد...
صورتش سپید شد...
.
.
.
بعد از اینکه چندین بیمارستان او را قبول نکردند و دست آخر یک بیمارستان آن هم با گرفتن مبلغ 6 میلیون تومان،او را پذیرفت
زمانی بود که علی به کما رفته بود...
او آن شب رفت که دیگر برنگردد...
ولی گریه های مادرش ،دل خدا را هم لرزاند...
خدا مهلتی دوباره به او داد تا علی،لبخند مادر را ببیند...
مهلتی داد تا تمام آنها که داعیه ی امر به معروف و نهی از منکر دارند ،از خواب غفلت بیدار شوند...
هزینه های درمانش برای خانواده کمر شکن بود...
جامعه در خواب بود...
همه در خواب بودند...
هیچ کس دست یاری به سویشان دراز نکرد...
هیچ کس کمک نکرد...
شاید اگر کسی دستشان را گرفته بود،علی زنده بود...
گاهی اوقات برای ماندن،باید رفت...
گاهی برای بودن باید نبود...
علی رفت تا امر به معروف بماند...
علی رفت تا دفاع از ناموس بماند...
علی رفت تا ثابت کند حسینی و فاطمی بودن به قیمت دادن خون است...
به قیمت دادن جان است...
علی قبل از رفتن گفت:
دفاع از ناموس بر هر مسلمانی واجب است.من برای لبخند آقا این کار را کردم.


تقدیم به شهید علی خلیلی


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
چون حسن عاقبت نه به رندی وزاهدیست،آن به كه كارخود به عنایت رها كنیم.


یک منتظر