تبلیغات
سوخته دل - آب بیت اول محرم است...
به امید ظهورش ،که صد البته نزدیک است...
 
چند صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان(عج)هدیه می کنید؟




تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : یک منتظر
تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392
نظرات
خواستم بگویم آب بیت اول محرم است
ولی
ناگهان الف ، قامتش شکست و گفت:
باز ، این چه شور ش است که در خلق عالم است؟
پاسخش نوشت ، مرد خنده های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:
شور نیست 
شهدی از شهادت است
از جناح دشمنان جنایت است
از برای دوستان شفاعت است
البته
برای بنده هم ، حور العین جنت است!!!
و بعد از این مزاح مشتیانه ی بشر
الفبای زندگی 
در حضور اسم و فعل و حرف و قید
خنده زد
پس از تمام سال ها خستگی...
مثل پهلوانِ کوچه ی بلا 
کربلا! 
و کلاس درسمان ، واژه ای شنید آشنا
هان چه شد ؟
دل شما شکست...!؟
من هنوز ، روضه ای نخوانده ام 
که های های گریه می کنید و می روید!!
کجا؟
گفت: رخصتی بده برم 
فرصتی به وسعت تمامی اسارتم
آقا ! اجازه هست حُر شوم؟ 
اجازه هست؟
و کاش این اجازه را حُر نه ، حَرمله می گرفت ...
ناگهان کلاس اخم شد
آهان 
خیر و شر را به نوبت جلو نرفته ام؟
ببخشید ، هنوز کلاس اولم 
ولی، باور کنید
حرف حرمله سین سه شعبه است 
درست مثل سین سینه ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر
و این بار کلاسِ درس سیاه شد از این همه عزا
و هم کلاسی ام جویبار اشکِ کربلا
گفتم: 
نه ، ببین!
گریه را شروع نکن ، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است
ما هنوز حرف صبر را نخوانده ایم
عین عباس هم به جای خود
قاف قصه را چگونه ول کنیم؟
پس ،
با اجازه ی معلمم ! دوباره دوره می کنم:
الف، آب 
ب ، بریر
ت، تفنگ
نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!
همین صبح روز قبل...
کجا؟
غزه، جبل العامل، نینوا
هویزه،شلمچه ، دشت لاله ها
خوب بس است ، حاشیه نمی روم !!! 
و ادامه می دهم...
جیم ، جَون رو سفید
ح ، حبیب
خ، خیام سوخته
دال، دست تشنه ی فرات
ذال، ظلم ظالمان!!!!
معلم گفت:
نه، نخوان ....!
اشتباه داشتی 
یک غلط گرفته شد
19
دقتت کم است، حواست کجاست؟
بخوان
ر، روز اشک و گریه و جنون
ز، زهیر، غرق خاک و خون
سین سلام، تا قیامت قیام
شین، شمر بر سر عمارت خییام
صاد ، صبر بانوی حرم ، زینب آن دلاور خاندان کَرَم
ضاد، ظلم در غروب روزِ غم
و باز تذکر معلمم:
صبر کن، نخوان، نخوان
تو باز هم غلط خوانده ای!
ببینم
مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده ای، 
که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می کنی؟
و گفتم:
آقا اجازه!
چرا دیده ام
ولی
طا ، طلسمِ 
ظا ، ظلمِ 
عین، عصرِ کربلا و 
غین، غارتِ خییام و
فا، فتنه زمان 
امان قاف این قبیله را بریده است...
اِ
آقا اجازه هست!
چرا، شما، گریه می کنید؟
و بغض معلم ، امان نداد ، بگوید برای بچه ها 
کاف کربِ والبلا حکایتیست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنیست...
ولی،اندکی بعد 
بلند و بی دریغ گفت:
تو بشین، درس را ادامه می دهیم
بچه ها
بیاد می آورید داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟
مبحث من الغریب تا ، الی الحبیب روزگار؟
یکی گفت:
تا سر نزاع نونِ ، جان ونان و مال و دشمن و وطن!
دیگری ادامه داد:
واوِ وای وای مردم به خواب رفته را ، حسرت گذشته را و آه پای تخته را، هم اشاره کرده اید
سومی دست بالا گرفت و گفت:
و آخر کلاس که شد
فرد منتظر
از خودش سوال کرد
که چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟
و چرا خالی است ، حرف حجتی ؟
و در غربت است ، ه مثل هادی هدایتِ !
معلم تشکر نمود و گفت:
بعد ازاین 
منتظر ادامه داد راه را با ندای
یاءِ ، یا حسین
یا فارس الحجاز!
مکث کرد و ادامه داد:
...خوب بچه ها 
تمام شد درس شما 
به آخر، زمان الفبا، رسیده ایم
اما
گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!! 
راه حل چیست؟
و سکوت پر تلاطم کلاس ، در پی جواب اشاره کرد به من ، که می خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است 
و گفت: غذای روضه با تو است 
که شور را شروع نموده ای
حال
شیرین ، تمام کن!
و گفتم:
گ ، گِلِ محبت وجودتان 
چ ، چای و قند روضه تان
پ، پلو وَ قیمه ی ظهرتان
ژ، ژرفنای نگاهتان
تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!


                                                                                                شاعر " فاطمه حجازی"

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
چون حسن عاقبت نه به رندی وزاهدیست،آن به كه كارخود به عنایت رها كنیم.


یک منتظر