تبلیغات
سوخته دل - زندگینامه ی شیخ رجبعلی خیاط2
به امید ظهورش ،که صد البته نزدیک است...
 
چند صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان(عج)هدیه می کنید؟




تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
خوب شدن برای خدا!
یكی از علمای معاصر كه خود استاد اخلاق و عرفان است، فرمودند كه:
از جناب شیخ رجبعلی درباره خودم سؤال كردم كه چگونه‌ام؟
پاسخ داد:
« آقای حاج شیخ! دلت می‌خواهد خوب شوی ولی برای خودت! سعی كن برای خدا بخواهی خوب شوی »!!


آثار اخلاص
تكیه كلام شیخ این جمله بود:
« من كان لله كان الله له » كسی كه صد در صد برای خدا كار كند خدا هم برای او خواهد بود

و می‌فرمود:
« تو برای خدا باش، خداوند و ملائكه‌اش برای توست. »

گاهی می‌فرمود:
« اگر انسان موفق به عملش هم نشود، صحبت آن اثر خوبی در روحیه شخص می‌گذارد. »



هدایت ویژه الهی از برکات اخلاص
شیخ یكی از بركات مهم اخلاص را برخورداری از هدایت ویژه الهی می‌دانست و بر این اعتقاد به این آیه كریمه استناد می‌كرد:
﴿ والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا : و کسانی که در راه ما کوشیده اند به یقین آنها را به راه های خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت آیه 69 ﴾ و در تبیین مطلب می‌فرمود:

« اگر تو برای خدا قیام كنی، تمام عوالم خلقت دلیل راه تو هستند. چون كمالشان در فنای در تو می باشد، آن‌ها می‌خواهند آن چه را در فطرت دارند تحویل دهند تا به كمال واقعی برسند، اگر انسان برای خدا قیام كند، همه عوالم وجود سر راه او صف می‌كشند، تا آن چه را در خود دارند به او عرضه كنند و راهنمای او باشند. »

شیخ برای برخورداری از هدایت ویژه الهی كه در واقع تربیت خاص اوست، بالاترین مراتب اخلاص را ضروری می‌دانست، بدین معنا كه انسان باید از تلاشهای خود هیچ هدفی جز رضای خداوند متعال نداشته باشد، حتی كمال خود را هم در نظر نگیرد و در این باره می فرمود:

« تا انسان كمال خود را در نظر دارد به حقیقت نمی‌رسد، آن چه در توان انسان است باید در راه رسیدن به خدا به كار گرفته شود، كه در این صورت خداوند متعال انسان را برای خود تربیت می‌كند. »

بوی خدا در عمل!
جناب شیخ تأكید می‌كرد كه:

« وقتی خدا را شناختی، هر چه می‌كنی باید خالصانه و عاشقانه باشد، حتی كمال خود را هم در نظر نگیر، نفس بسیار زیرك و پیچیده است، و دست بردار نیست به هر نحو شده میخواهد خود را وارد كند.
انسان تا وقتی كه خود را می‌خواهد و توجه به خود دارد، كارهای او نفسانی است و اعمالش بوی خدا نمی‌دهد، ولی اگر خودخواهی را كنار گذاشت و خداخواه شد، كارهای او الهی می‌شود و اعمالش بوی خدا میدهد، و آن یك نشانی دارد كه در كلام سجاد علیه السلام آمده است كه می‌فرماید:« و ما أطیب طعم حبك: چقدر محبت تو خوش طعم است. مناجات خمسة عشر- مناجات العارفین- مفاتیح الجنان» ».



غلبه بر شیطان!
یكی از بركات كار برای خدا غلبه بر شیطان است. شیخ در این باره، می‌فرمود:

« كسی كه برای خدا قیام كند نفس با هفتاد و پنج لشگر و شیطان با جنود خود، برای از بین بردنش قیام می‌كنند ولی « جند الله هم الغالبون ». عقل هم دارای هفتاد و پنج لشگر است و نخواهد گذاشت بنده مخلص، مغلوب شود: ﴿ إن عبادی لیس لك علیهم سلطان: بدان که بر بندگان ( خالص) من دست نخواهی یافت. سوره حجر آیه 42 ﴾. اگر علاقه به غیر خدا نداشته باشی، نفس و شیطان زورشان به تو نمی‌رسد، بلكه مغلوب تو می‌گردند. »

و می فرمود:
« در هر نفس كشیدن امتحانی است، ببین با انگیزه رحمانی آغاز میشود یا با انگیزه شیطانی آمیخته می‌گردد! »


باز شدن چشم دل
جناب شیخ معتقد بود تا انسان به غیر خدا توجه دارد و غیر او را می خواهد در
واقع مشرک و دل او آلوده به زنگار شرک است و در این رابطه به آیه کریمه
( انما المشرکون نجس: همانا مشرکان پلیدند. سوره توبه آیه 28 )
تا وقتی كه غبار شرك بر آینه دل باشد، انسان نمی‌تواند با حقایق هستی آشنا شود. از این رو شیخ می‌فرمود:

« تا انسان توجهش به غیر خداست، نسبت به حقایق هستی نامحرم است و از باطن خلقت آگاه نیست. »

اما اگر انسان خالص شود، غبار شرك از آینه دل او زدوده شده و محرم راز آفرینش می‌گردد. جناب شیخ در این باره می‌فرمود:

« اگر كسی برای خدا كار كند، چشم دلش باز می‌شود، اگر مواظب دلتان باشید و غیر خدا را در آن راه ندهید، آن چه را دیگران نمی‌بینند می‌بینید، و آن چه را دیگران نمیشنوند شما می‌شنوید. »



بركات مادی و معنوی اخلاص
قرآن كریم تصریح می‌فرماید كه اگر كسی اهل دنیا هم باشد باید بداند كه اطاعت خدا از دنیای او نخواهد كاست، بلكه اطاعت خدا علاوه بر دنیا حیات طیبه جاوید را هم نصیب او خواهد كرد:

« من كان یرید ثواب الدنیا فعند الله ثواب الدنیا و الأخرة:
هركس ثواب دنیوی می‌خواهد ( بداند كه ) ثواب دنیوی و اخروی نزد خداوند است. سوره نساء آیه 134 »

به بیان دیگر، خداوند متعال همه چیز است، كسی كه خدا دارد همه چیز دارد. یكی از ارادتمندان جناب شیخ می‌گوید: شیخ از من پرسید:

« شغل شما چیست؟ »
گفتم: نجار هستم.
فرمود:
« این چكش را كه به میخ می‌زنی به یاد خدا می‌زنی یا به یاد پول؟! اگر به یاد پول بزنی، همان پول را به تو می‌دهند و اگر به یاد خدا بزنی هم پول به تو می‌دهند و هم به خدا می‌رسی. »


برای خدا درس می‌دادم!
یكی از شاگردان شیخ از ایشان نقل می‌كند كه:

« در تشییع جنازه آیت الله بروجردی - رحمه الله علیه- جمعیت بسیاری آمدند و تشییع باشكوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم كه چطور از شما این اندازه تجلیل كردند؟ فرمود: تمام طلبه‌ها را برای خدا درس می‌دادم. »



خدا كار ما را درست كرد!
یكی از ارادتمندان شیخ از ایشان نقل می‌كند كه فرمود:

« اسم فرزندم برای سربازی درآمده بود، می‌خواستم دنبال كار او بروم كه زن و مردی برای حل اختلاف نزد من آمدند، ماندم تا قضیه آن دو را فیصله دهم، بعد از ظهر فرزندم آمد و گفت: نزدیك پادگان به چنان سردردی مبتلا شدم كه سرم متورم شد، دكتر معاینه كرد و مرا از خدمت معاف دانست، همین كه از پادگان بیرون آمدم، گویی اثری از ورم و سردرد نبود! »

شیخ در پایان اضافه كرد كه:

« ما رفتیم كار مردم را درست كنیم، خدا هم كار ما را درست كرد. »
احترام

احترام ویژه به سادات
به فرزندان علی (ع) و فاطمه (ع) و سادات خیلی احترام می‌كرد. بارها دیده شد كه دست و پایشان را می‌بوسید و به دیگران نیز توصیه می‌كرد كه به سادات احترام كنند.
سید بزرگواری بود كه گه گاهی به دیدار شیخ می‌آمد. او به قلیان عادت داشت، هنگامی كه برای او قلیان آماده می‌كردند، شیخ با این كه اهل دود نبود، برای آن كه سید شرمنده نشود، نخست خودش نی قلیان را به لب نزدیك می‌كرد و وانمود می‌ساخت كه قلیان می‌كشد، آن گاه به سید تعارف می‌كرد.
یكی از دوستان شیخ نقل می‌كند: روزی در فصل سرما، در محضر شیخ بودم فرمودند:

« بیا با هم برویم در یكی از محله‌های قدیم تهران »

با هم رفتیم در یكی از كوچه‌های قدیمی، یك دكان خرابه بود و پیر مردی از سادات محترم - كه مجرد بود- در آنجا زندگی می‌كرد و شب‌ها همان جا میخوابید و شغلش زغال فروشی بود.
معلوم شد شب گذشته، كرسی آتش گرفته و لباس‌ها و بعضی از وسایل او سوخته بود، شرایط زندگی آن پیر مرد به گونه‌ای بود كه بسیاری از مردم حاضر نیستند در چنین مكان‌هایی حضور پیدا كنند. شیخ با نهایت تواضع نزد او رفت و پس از احوال پرسی لباسهای نشسته و كثیف او را برای اصلاح و شستشو برداشت.
پیر مرد گفت: آقا سرمایه‌ام تمام شده و نمی‌توانم ذغال فروشی كنم. جناب شیخ به من فرمود:

« چیزی به او بده كه سرمایه كارش كند. »

احترام به همه مردم
جناب شیخ نه تنها به سیدها، بلكه برای همه مردم احترام قایل بود. اگر كسی اشتباهی می‌كرد، او را در انظار دیگران سبك نمی‌نمود. خطاهای كسی را به رخ او نمی‌كشید و در ظاهر با او گرم می‌گرفت.
طبع شعر

جناب شیخ به اشعار عرفانی و اخلاقی بسیار علاقه‌مند بود. بیشتر وقت ها مواعظ شیخ آمیخته با اشعار آموزنده بود و در این ارتباط به شعرهای حافظ و مثنوی طاقدیس خیلی اهمیت می‌داد و هنگامی كه اشعار آنان خوانده می‌شد می‌گریست.
به مثنوی طاقدیس خیلی علاقه داشت، و می‌فرمود:
« اگر در همه شهر یك كتاب طاقدیس ملااحمد نراقی بود، هر چه داشتم می‌دادم و آن كتاب را می‌خریدم. »

دكترابوالحسن شیخ، كه سال ها از نزدیك با جناب شیخ آشنایی داشته میگوید: شیخ، حافظ شناس خوبی بود و اشعار حافظ را خوب تفسیر می‌كرد.
شیخ در مورد حافظ می فرمود:

« حافظ از جنبه معنوی واقعاً كوتاهی و فروگذار نكرده، و آن چه كه لازمه بیان حقایق معنوی و ذوقیات عرفانی بوده در شعر او هست. »

شیخ به حافظ بیش از دیگر شاعران ارادت می‌ورزید و اشعار او را به زبان می‌آورد و حتی اگر می‌خواست كسی را تنبیه كند و یا هشدار دهد شعر حافظ می‌خواند.


خواندن اشعار با صدای خوش
دكتر فرزام در این باره می‌گوید: مرحوم جناب شیخ اشعار را با لحن و آواز خوشی می‌خواندند، مثلاً گاهی اشعار مرحوم فیض كاشانی را می‌خواندند، مانند:

ز هر چه غیر یار استغفرالله
ز بــــــــود مستعار استغفرالله
دمی كان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بی شمار استغفرالله

این اشعار را می‌خواندند و رفقا را منقلب می‌كردند.


سیره



اساتید و شاگردان

مقامات و كمالات معنوی جناب شیخ برای هر كس كه او را از نزدیك می‌شناخت، یا پای صحبت آشنایان او نشسته بود، نیازی به توضیح ندارد.
اصلی‌ترین سؤال در زندگی این شخصیت بزرگ معنوی آن است كه: او چگونه به این جایگاه والای انسانی دست یافت؟ و چگونه كسی كه از معلومات رسمی حوزه و دانشگاه بی بهره بود، به جایی رسید كه نه تنها مردم كوچه و بازار، بلكه تحصیلكردگان حوزه و دانشگاه از بركات هدایتش بهره می‌بردند؟ و در یك جمله: راز جهش و موفقیت جناب شیخ چه بود؟ او در مكتب كدام استاد پرورش یافت، و مربی معنوی او كه بود؟
جناب شیخ، هر چند از دانستنی‌های رسمی حوزه و دانشگاه بی‌بهره بود، ولی محضر برخی بزرگان علم و معرفت و معنویت را درك كرده بود. كسانی همچون مرحوم آیت الله محمدعلی شاه آبادی، استاد حضرت امام خمینی (ره)، مرحوم آیت الله میرزا محمدتقی بافقی و مرحوم آیت الله میرزا جمال اصفهانی سمت استادی وی را داشتند. همچنین جناب شیخ از درسهای دو عالم بزرگوار: آقا سیدعلی مفسر و سیدعلی غروی- مفسر و امام جماعت مسجدی در محله سلسبیل تهران- استفاده می‌كرد.
ایشان، در نتیجه همین تحصیلات غیررسمی، با قرآن كریم و احادیث اسلامی كاملاً آشنا شده ‌بود و در مجالسی كه بر پا می‌داشت، قرآن و احادیث وادعیه را ترجمه و تفسیر می‌كرد و معانی لطیفی از آن‌ها ارائه می‌نمود، كه دیگران كمتر بدان توجه می‌كردند.

بنابراین آشنایی جناب شیخ با معارف اسلام، مرهون بهره‌گیری از محضر این بزرگان و امثال آنان بوده‌است، لیكن مبدأ جهش و تحول معنوی او را باید در جای دیگری جستجو كرد، كه آن نقطه عطفی در زندگی پرماجرای شیخ است، و اگر شیخ فرموده:
« من استاد نداشتم»
اشاره به این نقطه است.
یكی از ارادتمندان جناب شیخ نقل می‌كند كه: ایشان میفرمود:

« من استاد نداشتم، ولی در جلسات مرحوم شیخ محمدتقی بافقی كه شب‌ها در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) برگزار می‌شد و ایشان سخنرانی می‌كرد شركت می‌كردم، او اهل باطن بود. یك شب نگاهی به مجلس كرد و خطاب به من فرمود: تو به جایی می‌رسی. »


شیخ شاگردان زیادی داشت، که آنها عبارت بودند از تحصیلکردکان دانشگاه و افراد تاجر و کاسب و افراد دیگر، که اسامی تعدادی از آنان به شرح زیر است:

مرحوم دکتر عبدالعلی گویا ( دکترای فیزیک هسته ای از فرانسه )،
جناب دکترعلی مدرسی ( دکترای فیزیک )،
جناب آقای دکتر حمید فرزام ( دکترای ادبیات فارسی )،
جناب مرحوم دکتر ابوالحسن شیخ ( پدرشیمی ایران )،
دکترهوشنگ ثباتی،
دکتر حاج حسن فرشچی ( مشهور به توکلی- دندانپزشک )،
دکتر میر مطهری،
مهندس فروغی زاده،
دکتر خوانساری،
دکتر محمد محققی،
مرحوم شیخ عبدالكریم حامد،
جناب آقای صنوبری،
جناب آقای شایسته،
جناب آقای حاج مهدی ابوالحسنی،
جناب آقای رستمیان،
جناب آقای پاچناری
وجناب سید حسن میرمالک.....
تحول معنوی

شبیه داستان حضرت یوسف
جناب شیخ در دیداری كه با حضرت آیت الله سید محمدهادی میلانی داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است كه:

« در ایام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی! خدا میتواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم:
« خدایا! من این گناه را برای تو ترك می‌كنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن.»»

آنگاه دلیرانه، همچون یوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می‌كند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می‌ورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این كف نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او می‌گردد. دیده برزخی او باز می‌شود و آن چه را كه دیگران نمی‌دیدند و نمی شنیدند، می‌بیند و می‌شنود. به طوری كه چون از خانه خود بیرون می‌آید، بعضی از افراد را به‌صورت واقعی خود می‌بیند و برخی اسرار برای او كشف می‌شود.
از جناب شیخ نقل شده‌است كه فرمود:

« روزی از چهارراه «مولوی» و از مسیر خیابان «سیروس» به چهار راه «گلوبندك» رفتم و برگشتم، فقط یك چهره آدم دیدم! »

مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشارتی می کرد و می فرمود:

« من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن. »





ره صد ساله
دعای جوانی به دام افتاده كه: « خدایا مرا برای خودت تربیت كن » در آن فضای هیجان انگیز مستجاب شد، و جهشی در زندگی معنوی این جوان سعادتمند پدید آورد، كه انسان‌های ظاهربین و سطحی‌نگر قادر به درك آن نیستند. رجبعلی با این جهش، ره صد ساله را یك شبه طی كرد و شد:
« شیخ رجبعلی خیاط ».
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد


باز شدن چشم و گوش قلب، نخستین گام از تربیت الهی
در نخستین گام از تربیت الهی، چشم و گوش قلبی این جوان باز شد و اینك در باطن جهان، و در ملكوت عالم چیزهایی می‌بیند كه دیگران نمی‌بینند و آواهایی میشنود كه دیگران نمی‌شنوند، این تجربه باطنی، موجب شد كه شیخ اعتقاد پیدا كند كه: « اخلاص » موجب باز شدن چشم و گوش « دل » است، و به شاگردانش تأكید می‌كرد:

« اگر كسی برای خدا كار كند چشم و گوش قلب او باز می‌شود. »

برای نمونه حدیثی از رسول خدا (ص) روایت شده که ایشان می‌فرمایند:

« ما من عبد إلا و فی وجهه عینان یبصر بهما أمر الدنیا، و عینان فی قلبه یبصر بهما أمر الآخره، فإذا أراد الله بعبد خیرا فتح عینیه اللتین فی قلبه، فأبصر بهما ما وعده بالغیب، فآمن بالغیب علی الغیب؛
هیچ بنده‌ای نیست جز این كه دوچشم در صورت اوست كه با آن ها امور دنیا را می بیند و دو چشم در دلش كه با آن‌ها امور آخرت را مشاهده میكند، هرگاه خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد، دو چشم دل او را میگشاید كه به وسیله آن‌ها وعده‌های غیبی او را می‌بیند و با دیده‌های غیبی به غیب، ایمان می‌آورد. »




هدایت ویژه الهی
جوان خیاط پس از رهایی از دام نفس اماره و شیطان و باز شدن چشم و گوش دل، در صف بندگان شایسته‌ قرار می‌گیرد و از این پس گاهی در خواب و گاهی در بیداری، از الهام‌های سازنده غیبی برخوردار می‌شود و ازهدایت ویژه‌ای كه خاص مجاهدان راستین و با اخلاص است بهره‌مند می‌گردد.
این هدایت در حدیث نبوی چنین تبیین شده است:

« إذا أراد الله بعبد خیرا فقهه فی الدین، و ألهمه رشده؛
هر گاه خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد او را در دین فقیه و آگاه گرداند و راه راست را به او الهام كند. »

یکی از برکات ارزشمند هدایت الهی، برای کسانی که تحت تربیت خاص او قرار دارند، آگاهی از عیبهای خویش است. در حدیثی از پیامبر اکرم ( ص ) آمده است:

« إذا أراد الله عزوجل بعبد خیرا فقهه فی الدین، و زهده فی الدنیا، و بصره بعیوب نفسه؛
هرگاه خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد او را در دین فقیه و آگاه گرداند، به دنیا بی اعتنایش كند و بینای عیبهایش سازد. »


تاوان اندیشه مکروه
آیت الله فهری نقل می‌كند كه جناب شیخ به ایشان فرمود:

« روزی برای انجام كاری روانه بازار شدم، اندیشه مكروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار كردم. در ادامه راه، شترهایی كه از بیرون شهر هیزم می‌آوردند، قطاروار از كنارم گذشتند، ناگاه یكی از شترها لگدی به سوی من انداخت كه اگر خود را كنار نكشیده بودم آسیب می‌دیدم. به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود كه این رویداد از چه امری سرچشمه می‌گیرد و با اضطراب عرض كردم: خدایا این چه بود؟
در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فكری بود كه كردی.
گفتم: گناهی كه انجام ندادم.
گفتند: لگد آن شتر هم كه به تو نخورد! »




فرزندت را برای خدا بخواه!
یك بار جناب شیخ فرمود:

« شبی دیدم حجاب دارم و نمی‌توانم به محبوب راه یابم، پیگیری كردم كه این حجاب از كجاست؟ پس از توسل و بررسی فراوان متوجه شدم كه در نتیجه احساس محبتی است كه عصر روز گذشته از دیدن قیافه زیبای یكی از فرزندانم داشتم!. به من گفتند: باید او را برای خدا بخواهی! استغفار كردم... »


تو سیر و همسایه گرسنه؟!
یكی از شاگردان شیخ می گوید: از ایشان شنیدم كه فرمود:

« شبی در عالم رؤیا دیدم مجرم شناخته شدم و مأمورانی آمدند تا مرا به زندان ببرند، صبح آن روز ناراحت بودم كه سبب این رؤیا چیست؟ با عنایت خداوند متعال متوجه شدم كه موضوع رؤیا به همسایه ام ارتباط دارد. از خانواده خواستم كه جستجو كنند و خبری بیاورند. همسایه ام شغلش بنایی بود، معلوم شد كه چند روز كار پیدا نكرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابیده اند؛ به من فرمودند: وای برتو! تو شب سیر باشی و همسایه ات گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسی پول نقد ذخیره داشتم! فوراً از بقال سر محل، یك عباسی قرض كردم و با عذرخواهی به همسایه دادم و تقاضا كردم هر وقت بیكار بودی و پول نداشتی مرا مطلع كن. »


حجاب غذا!
یكی از ارادتمندان شیخ درباره او نقل میكند كه: شبی در یكی از جلسات- كه در خانه یکی از دوستان شیخ بود- شیخ پیش از آن كه صحبت های خود را شروع كند احساس ضعف كرد و قدری نان خواست، صاحب خانه نصف نان «تافتون» آورد، ایشان آن را میل كرد، و جلسه را آغاز نمود.
شب بعد فرمود:

« دیشب به ائمه (ع) سلام كردم ولی آنان را ندیدم، متوسل شدم كه علت چیست؟ در عالم معنا فرمودند: نصف آن نان را که خوردی ضعفت برطرف شد، نصف دیگر را چرا خوردی؟!
مقداری از غذا كه برای بدن مورد نیاز است، خوردنش خوب است، اضافه بر آن موجب حجاب و ظلمت است. »
مقامات معنوی شیخ

غرق در توحید
حدیث مشهوری است كه در نظر اهل فن به «حدیث قرب نوافل» معروف است.
این حدیث را محدثان شیعه و سنی با اندك اختلافی از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت كرده‌اند، متن حدیث چنین است:

« قال الله عز و جل: ... ماتقرب إلی عبد بشی‌ء أحب إلی مما افترضت علیه، وإنه لیتقرب إلی بالنافله حتی احبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به، و لسانه الذی ینطق به، ویده التی یبطش بها، إن دعانی أجبته، و إن سألنی أعطیته؛
خدای عز و جل فرمود: هیچ بنده‌ای با وسیله‌ای كه نزد من محبوبتر باشد از آن چه بر او واجب كرده‌ام، به من نزدیك نشد. همانا او با «نافله» به من نزدیك می‌شود تا آن جا كه او را دوست بدارم و چون دوستش بدارم، گوش او شوم كه با آن بشنود و چشم او شوم كه با آن ببیند و زبان او شوم كه با آن سخن گوید و دست او شوم كه با آن ضربه زند. اگر مرا بخواند، جوابش دهم و اگر از من خواهشی كند به او بدهم. »

مقصود از «نافله» در احادیث «قرب نوافل» كه انجام آن پس از «واجبات»، حركت انسان را به سوی كمال مطلق و مقصد اعلای انسانیت تسریع می‌كند، همه كارهای نیك و شایسته است.
بر اساس این احادیث انسان میتواند از راه انجام كارهای نیك برای خداوند، گام به گام به كمال مطلق نزدیك شود و در اوج عبودیت، چشمش جز برای خدا نبیند، گوشش جز برای خدا نشنود، زبانش جز برای خدا نگوید و قلبش جز برای خدا نخواهد.
به سخن دیگر، با ذوب كردن اراده خود در اراده خداوندی - به تعبیری كه در احادیث «قرب نوافل» آمده - خداوند چشم و گوش و زبان و قلب او گردد، و در نهایت به جوهر عبودیت كه همان ربوبیت است نایل شود.
به فرموده جناب شیخ:

« اگر چشم برای خدا كار كند می‌شود «عین الله»، و اگر گوش برای خدا كار كند می‌شود «اذن الله» و اگر دست برای خدا كار كند می‌شود «یدالله» تا می‌رسد به قلب انسان، كه جای خداست كه فرموده‌اند: قلب المؤمن عرش الرحمن؛
قلب مؤمن عرش خداوند رحمان است. »

و به فرمایش امام حسین علیه السلام:

« جعلت قلوب أولیاءك مسكناً لمشیتك؛
خداوندا! قلب دوستانت را جایگاه مشیت و خواسته خود قرار دادی. »

بررسی دقیق و منصفانه احوالات شیخ، نشان می‌دهد كه پس از جهشی عظیم، كه در نتیجه پشت پا زدن به شهوت جنسی برای رضای خدا، در زندگی معنوی او پیش آمد، و در نتیجه تربیت الهی والهام‌ها و امدادهای غیبی، به این نقطه از كمالات معنوی دست یافت و شاید این نكته، راز علاقه او به زمزمه این اشعار بود:

در دبستان ازل حسن تو ارشادم كرد
بهر صیدم ز كرم لطف تو امدادم كرد
نفس بد سیرت من مایل هر باطل بود
فیض بخشی تو از دست وی آزادم كرد

یكی از شاگردان شیخ كه نزدیك به سی سال با وی در ارتباط بوده می‌گوید:
به توصیه شیخ به دیدارآیت الله كوهستانی رفتم. مرحوم كوهستانی ضمن مطالبی، درباره شیخ فرمود:

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط هر چه داشت از توحید داشت، او مستغرق در توحید بود.


مقام فنا
دكتر حمید فرزام كه سال ها از محضر جناب شیخ استفاده كرده، ایشان را چنین توصیف می‌كند:
جناب شیخ رجبعلی نكوگویان (ره) عارفی وارسته و به خدا پیوسته بودند كه بر اثر تزكیه نفس و صفای باطن به مقام فانی فی الله و بقاء بالله نایل گشته بودند، و به بركت عمل به احكام شریعت و به فضل و عنایت پروردگار به سر منزل حقیقت واصل گردیده بودند.


عاشق خدا
یكی دیگر از شاگردان شیخ در توصیف او می‌گوید:
مرحوم شیخ از كسانی بود كه وجود او را خدا مسخر كرده بود، او غیر از خدا نمی‌توانست ببیند، او هر چه می دید خدا می دید، او هر چه می‌گفت از خدا می‌گفت اول و آخر كلامش خدا بود، چون عاشق خدا بود. او عاشق خدا و اهل بیت(ع) بود، هر چه می‌گفت از آنها می‌گفت. مقدسی، غیر از عاشقی است. شیخ رجبعلی، عاشق بود. هنر او محبت خدا و كار برای خدا بود، كسانی كه در معنویات عاشق اند چشم هایشان نشان میدهد، چشم های او چشم معمولی نبود، گویا چیزی غیر از خدا نمی دید.
شیخ چنان عاشق خدا بود كه در محضرش غیر از مكالمات ضروری حاضر نبود سخنی غیر از محبوبش به میان آید.

بزرگترین منزلت!
شدت محبت به خدا و كمال اخلاص، جوان خیاط را به منزلت كبری و مقصد اعلی رساند، و بدین ترتیب او - چنان كه در حدیث آمده‌ - از راهی جز راه‌های مرسوم به كمالات و مقامات اهل معرفت دست یافت.
در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:

« إن اولی الألباب الذین عملوا بالفكرة حتی ورثوا منه حب الله - إلی أن قال-: فإذا بلغ هذه المنزلة جعل شهوته و محبته فی خالقه، فإذا فعل ذلك نزل المنزله الكبری فعاین ربه فی قلبه، و ورث الحكمته بغیر ما ورثه الحكماء، وورث العلم بغیر ما ورثه العلماء، و ورث الصدق بغیر ما ورثه الصدیقون. إن الحكماء ورثوا الحكمته باصمت، و إن العلماء ورثوا العلم بالطلب، و إن الصدیقین ورثوا الصدق بالخشوع و طول العباده؛
خردمندان كسانی هستند كه اندیشه را به كار گیرند تا بر اثر آن مخبت خدا را به دست آوردند - تا آن جا كه فرمود: چون به این منزلت برسد خواهش و محبت خود را از آن آفریدگارش قراردهد و هرگاه چنین كند به بزرگترین منزلت دست یابد و پروردگارش را در دل خویش ببیند و حكمت را بیابد نه از طریقی كه حكما یافتند و دانش را نه از طریقی كه دانشمندان، و صدق را نه از راهی که صدیقان.
حکیمان حکمت را با خاموشی فرا چنگ آورده اند و دانشمندان دانش را با جستن و صدیقان صدق را با خشوع و عبادت دراز مدت. »


راه یابی به تمام عوالم!
یكی از ارادتمندان شیخ كه سالهای طولانی در خلوت و جلوت با او بوده، در باره كالات معنوی شیخ چنین می‌گوید: در نتیجه شدت محبت به خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام حجابی میان او و خدا نبود. به تمام عوالم راه داشت. با ارواحی كه در برزخ هستند از آغاز خلقت تاكنون صحبت می‌كرد. آن‌چه را هر كس در دوران عمر خود طی كرده، به محض اراده می‌دید و نشانه‌های آن را می‌گفت، آن‌چه اراده می‌كرد و اجازه می‌دادند آشكار می‌كرد.


دیدار ملكوت!
دیدن ملكوت آسمان‌ها و زمین با دیده دل، مقدمه رسیدن به مرتبه والای یقین شهودی و یا عین الیقین است.

﴿ وكذالك نری إبراهیم ملكوت السموت و الأرض و لیكون من الموقنین. سوره انعام آیه 75 ﴾
« این چنین ملكوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود.»
در حدیث است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

« لولا أن الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا إلی الملكوت؛
اگر نبود این كه شیطان‌ها برگرد دل‌های آدمیان می‌گردند، هر آینه انسان‌ها ملكوت را می‌دیدند. »

همه كسانی كه از دام نفس و شیطان رهایی یافته و حجاب‌های دل را به كناری زده‌اند، می‌توانند ملكوت آسمان‌ها و زمین را مشاهده كنند، آنگاه در صف «اولوا العلم» و در كنار فرشتگان، شاهد یگانگی ذات مقدس حق باشند:
﴿ شهد الله أنه لآ إله إله هو و الملائكه و أولوا العلم ﴾.
« خداوند و فرشتگان و اولوا العلم گواه‌اند كه جز او خدایی نیست. »
یكی از شاگردان شیخ نقل میكند كه: از مرحوم حاج مقدس پرسیدم كه این حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله درست است كه فرمود:

« لولا أن الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا إلی الملكوت»؟
ایشان پاسخ داد: آری.
گفتم: شما ملكوت آسمان‌ها و زمین را می‌بینید؟
پاسخ داد: خیر، ولی «شیخ رجبعلی خیاط» می‌بیند.

حالات شیخ در سن شصت سالگی
از مرحوم شیخ عبدالكریم حامد نقل شده است كه: شیخ در شصت سالگی از حالی برخوردار بود كه وقتی توجه می‌كرد هر چه می‌خواست می‌فهمید.
جناب آقای دکتر مدرسی ( شاگرد شیخ ) می گوید با تنی چند از اساتید دانشکده علوم که در جلسات هفتگی شیخ شرکت می کردیم سوالاتی از مسائل مشکل فیزیک می پرسیدم، شیخ میفرمود:

« می پرسم و جواب می دهم »

سپس سر فرود میکرد و لختی بعد برمی آورد و برای سوالات جوابی درست می آورد.
دکتر فرزام می گوید که بارها در حضور شاگردان به صراحت میفرمود:

« رفقا! خدا در حق من كرامت فرموده و من قالب برزخی اشخاص را می‌بینم. »



كمك به كارگر زحمتكش
دکتر فرزام می گوید : كارگر زحمتكش و درستكاری به نام «علی قضاتی» كه اهل آذربایجان بود، در منزل همسایگان محل و گاهی در خانه ما كار می‌كرد و مزد می‌گرفت. او در فصل زمستان و تابستان یك لباس بلند نظامی ‌می‌پوشید. جناب شیخ اصلاً او را ندیده بودند. یك روز بدون مقدمه به من فرمودند:
« آن مرد قد بلندی كه لباس سربازی بر تن دارد و گاهی به منزل شما می‌آید و كمك میكند، شخص عیالوار و مستمندی است، باید بیشتر به او كمك بكنید »!


همسر شما در امریكاست
فرزند جناب شیخ رجبعلی نقل می‌كند كه: مرحوم دكتر ابوالحسن شیخ ( پدر شیمی ایران ) درباره آغاز آشنایی خود با جناب شیخ اظهار می‌كرد: علت آشنایی من و مرحوم آقا شیخ رجبعلی خیاط، موضوع گم شدن چند ماهه همسرم بود. هر چه گشتیم ایشان را پیدا نكردیم، به خیلی ها از اهل باطن مراجعه می‌كردیم، بی فایده بود. در اوج نگرانی‌ها، شخصی آدرس منزل آقا شیخ رجبعلی را داد و بنده برای اولین بار به خدمت ایشان رسیدم. وقتی مرا دید توجهی كرد و فرمود:

« همسر شما در امریكاست و تا دو هفته دیگر می‌آید، ناراحت نباشید. »

همین طور هم شد، همسرم آمریكا بود و آمد.


اثر تواضع با خلق برای خدا
یكی از شاگردان شیخ نقل می‌كند: یكی از رفقا نقل كرد: وقتی آقا شیخ مرتضی زاهد را درون قبر گذاشته بودند جناب شیخ فرمودند:

« بلافاصله از جانب خدای متعال خطاب رسید به نكیرین: شما این بنده را به من واگذار كنید، كاری به كار ایشان نداشته باشید ... او در عمرش به خاطر من با خلق متواضع بود، ذره‌ای در خود احساس غرور نداشت. »


سخن گفتن با گیاهان
یكی از شاگردان شیخ نقل می‌كند كه: ایشان می‌فرمود:

« گیاهان هم زنده هستند و حرف می‌زنند و من با آن‌ها صحبت می‌كنم و آن‌ها خواص خود را برای من می‌گویند. »


پاداش مخترع پنكه
یكی از شاگردان شیخ نقل كرد كه ایشان فرمود:

« روزی پنكه كوچكی برایم هدیه آوردند، دیدم در دوزخ - برزخ - پنكه‌ای جلوی مخترع آن گذاشتند. »
این مكاشفه، تأیید كننده مفهوم روایاتی است كه دلالت می‌كند: هر چند كافران به بهشت نمی‌روند ولی اگر كارهای شایسته ای انجام داده باشند، بی‌پاداش نمی‌ماند. در حدیثی از رسول خدا (ص) آمده است كه فرمود:

« ما احسن محسن من مسلم و لا كافر الا اثابه الله. قیل: ما اثابه الكافر؟ قال: إن كان قد وصل رحماً، او تصدق بصدقه، او عمل حسنه، اثابه الله تعالی المال و الولد و الصحه و اشباه ذلك. قیل: و ما اثابتة فی الآخره؟ قال: عذاب دون العذاب، و قرأ: (أدخلوا ءال فرعون اشد العذاب. سوره غافر آیه46)،
هر كس كار نیك كند، مسلمان باشد یا كافر؛ خداوند او را پاداش می‌دهد. عرض شد: پاداش دادن به كافر چگونه است؟ فرمود: اگر صله رحمی كرده باشد یا صدقه‌ای داده‌ باشد و یا كار نیكی انجام داده ‌باشد، خدای تعالی به پاداش این كارها به او ثروت و فرزند و سلامتی و مانند اینها دهد. عرض شد: در آخرت چگونه پاداشش دهد؟ فرمود عذابی كمتر به او بچشاند. آن گاه این آیه را تلاوت فرمود:« خاندان فرعون را به سخت‌ترین عذابها در آورید. »».


كمك به مال باخته
پس از وفات شیخ، شخصی برای یكی از فرزندان او تعریف می كند كه: خانه‌ام را فروخته بودم و می‌خواستم پولش را به بانك بسپارم كه بانك تعطیل شده بود. پول را به منزل بردم، شب هنگام پول به سرقت رفت. پیگیری‌هایم از طریق مراجعه به اداره آگاهی هم به جایی نرسید. متوسل به امام زمان شدم، در شب چهلم در عالم رؤیا آدرس منزل جناب شیخ را من دادند. صبح زود در خانه شیخ آمدم و مشكل خود را گفتم، شیخ فرمود:

« من دعا نویس و فالگیر نیستم اشتباه به شما گفته‌اند! »

گفتم: به جدم شما را رها نمی‌كنم، شیخ مكثی كرد و مرا به داخل خانه برد، و بعد فرمود:

« برو ورامین، فلان منزل، در فلان روستا دو اتاق تو در تو هست، در اتاق دوم پول شما دست نخورده در دستمال ابریشمی قرمزی در كنار تنور است، پول را بردار و بیرون بیا، آنها تو را به نوشیدن چای دعوت میكنند ولی تو شتابان بازگرد. »

من به همان آدرسی- كه منزل خدمتكار خودم بود- مراجعه كردم، صاحب خانه تصور كرد همراه مأمور آگاهی هستم، به اتاق دوم رفتم، پول را با همان نشانه هایی كه شیخ داده بود برداشتم، صاحب خانه چای تعارف كرد، بر سر آن ها فریاد كشیدم و بیرون آمدم.
مجموع پول‌ها یكصد تومان بود، نیمی از آن را خدمت شیخ آوردم و با گریه و زاری و سپاس آن را در مقابل او گذاشتم ولی ایشان نپذیرفت.
بهترین لذت من هنگامی بود كه شیخ با اصرار من بیست تومان را پذیرفت؛ اما نه برای خود، بلكه به من برگرداند و فرمود:

« چند خانواده بی بضاعت را معرفی می‌كنم كه دخترهایشان جهاز می‌خواهند، نباید این كار را به كسی واگذار كنی، خودت باید بروی و آن چه برای آن‌ها ضروری است تهیه كنی و در منزلشان تحویل دهی. »

و برای خود حتی یك ریال هم برنداشت!


بوی سیب سرخ
یكی از دوستان شیخ نقل می‌كند كه: همراه ایشان به كاشان رفتیم. عادت شیخ این بود كه هر جا وارد می‌شد به زیارت اهل قبور می‌رفت. هنگامی كه وارد قبرستان كاشان شدیم، شیخ گفت:

« السلام علیك یا أبا عبدالله (علیه السلام) »
چند قدم جلوتر رفتیم فرمود:
« بویی به مشامتان نمی‌رسد؟ »
گفتیم: نه! چه بویی؟
فرمود:
« بوی سیب سرخ استشمام نمی‌كنید؟ »
گفتیم: نه!
قدری جلوتر آمدیم به مسؤول قبرستان رسیدیم، جناب شیخ از او پرسید:
« امروز كسی را اینجا دفن كرده‌اند؟ »
او پاسخ داد: پیش پای شما فردی را دفن كرده‌اند و ما را سر قبر تازه‌ای برد. در آن جا همه ما بوی سیب سرخ را استشمام كردیم. پرسیدم این چه بویی است؟
شیخ فرمود:

« وقتی كه این بنده خدا را در این جا دفن كردند، وجود مقدس سید الشهدا(ع) تشریف آوردند این جا و به واسطه این شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد. »


پاداش خودداری از نگاه نامشروع
دیگری گفت: با تاكسی از میدان سپاه - كنونی - پایین می‌آمدم، دیدم خانمی بلند بالا با چادر و خیلی خوش تیپ ایستاده، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار، او را سوار كردم و به مقصد رساندم.
روز بعد كه خدمت شیخ رسیدم - گویا این داستان را از نزدیك مشاهده كرده باشد - گفت:

« آن خانم بلند بالا كه بود كه نگاه كردی و صورتت را برگرداندی و استغفار كردی؟ خداوند تبارك و تعالی یك قصر برایت در بهشت ذخیره كرده و یك حوری شبیه همان... »


آتش مال حرام!
شخصی در مجلسی مشغول سحر و جادو بود، فرزند شیخ كه در آن مجلس حضور داشت نقل می‌كند كه: من جلوی كار او را گرفتم، جادوگر هر چه كرد، نتوانست كاری انجام دهد، سرانجام متوجه شد كه من مانع كار او هستم و با التماس از من خواست كه: « نان مرا نبر» سپس قالیچه‌ای گران بها به من هدیه داد.
قالیچه را به خانه بردم، هنگامی كه پدرم آن را دید فرمود:

« این قالیچه را چه كسی به تو داده است كه از آن دود و آتش بیرون می‌آید؟! زود آن را به صاحبش برگردان. »

من هم آن را پس دادم.


از كار افتادن گرامافون
یكی از فرزندان شیخ نقل می‌كند كه: با پدرم به جشن عروسی یكی از بستگان رفتیم، میزبان كه متوجه آمدن شیخ شد، از جوان‌ها خواست گرامافون را خاموش كنند، ما داخل مجلس شدیم، جوان‌ها آمدند ببینند چه كسی آمده كه آن‌ها نباید از گرامافون استفاده كنند. وقتی شیخ را نشان دادند، گفتند: ای بابا به خاطر او گرامافون را خاموش كنیم؟! و دوباره رفتند و آن را روشن كردند.
من نصف بستنی را خورده بودم كه پدرم به دست من زد كه:

« بلند شو برویم. »

من كه توجه نداشتم موضوع چیست، گفتم آقاجان من هنوز بستنیم را نخورده ام.
پدرم گفت:
« خیلی خوب، بلندشو. »
شنیدم همین كه ما از در خارج شدیم گرامافون سوخت، یكی دیگر آوردند، آن هم سوخت، این واقعه موجب شد كه میزبان به صف ارادتمندان شیخ بپیوندد.


توسل جوان عاشق
یكی از دوستان شیخ می‌گوید: در سفری به مشهد همراه با جناب شیخ بودیم، در صحن مطهر امام رضا (ع) در كنار پنجره فولاد جوانی را دیدیم كه فریاد می‌زد و با گریه و زاری امام را به مادرش سوگند می‌داد.
جناب شیخ به من گفت:

« برو به او بگو درست شد برو. »

من جلو رفتم و گفتم، جوان تشكر كرد و رفت. به جناب شیخ عرض كردم: جریان چه بود؟
فرمود:
« این جوان عاشق دختری است می خواهد با او ازدواج كند، به او نمی‌دهند، آمده متوسل شده به حضرت رضا (ع)، حضرت فرمودند: درست شده، برود. »


عصبانی نشو!
یكی از شاگردان شیخ می‌گوید: روزی در بازار با یكی از متدینین بحث دینی و علمی داشتم، هر چه اقامه دلیل كردم زیر بار نرفت، قدری عصبانی شدم، ساعتی بعد خدمت شیخ رسیدم، تا مرا دید نگاهی به من كرد و فرمود:
« با كسی تندی كردی؟ »
جریان را گفتم فرمود:
« در این گونه موارد عصبانی نشو، شیوه ائمة اطهار را پیشه كن، اگر دیدی نمی‌پذیرد سخن را قطع كن. »


به ریشش چه كار داری؟
از قول یكی از شاگردان شیخ نقل شده كه: شبی وارد جلسه شدم، قدری دیر شده بود و شیخ مشغول مناجات بود. چشمم كه به افراد جلسه افتاد، یكی را دیدم كه ریشش را تراشیده است، در دلم ناراحت شدم و پیش خود اعتراض كردم كه: چرا این شخص ریشش را تراشیده است.
جناب شیخ كه رو به قبله و پشت به من بود، ناگهان دعا را متوقف كرد و گفت:

« به ریشش چه كار داری؟ ببین اعمالش چگونه است، شاید یك حسنی داشته باشد كه تو نداری. »

این را گفت و مجدداً مشغول دعا شد.


پاسخ وسوسه شیطان
فرزند شیخ نقل می‌كند كه : روزی همراه پدرم میرفتیم، دیدم دو خانم آرایش كرده و بی حجاب، یكی این طرف پدرم می‌رود و دیگری در طرف دیگر، در دست هر یك فرفره‌ای بود، آنها به پدرم میگفتند: آشیخ فرفره ما را نگاه كن، كدام یك قشنگ می‌چرخد؟
من كوچك بودم و نمی‌توانستم چیزی بگویم، پدرم اعتنایی نمیكرد، سرش پایین بود و لبخند می‌زد. چند قدم همراه ما آمدند ولی یك باره از نظر ناپدید شدند! از پدرم پرسیدم كه این‌ها كه بودند؟
پدرم فرمود:
« هر دو شیطان بودند. »
روش تربیتی شیخ

انسان سازی
جناب شیخ از تأثیر نفس و قدرت سازندگی بالایی در تربیت جانهای مستعد برخوردار بود. یكی از شاگردان شیخ می‌گوید: روزی من و شیخ همراه مرحوم آیت الله محمدعلی شاه‌آبادی در میدان « تجریش » می‌رفتیم، شیخ به آیت الله شاه‌آبادی خیلی علاقه داشت، شخصی به ما رسید و از مرحوم شاه‌آبادی پرسید: شما درست می‌گویید، یا این آقا؟ ( اشاره به شیخ )
آیت الله شاه ‌آبادی فرمود: چه چیز را درست می‌گوید؟ چه می‌خواهی؟
آن شخص گفت: كدام یك از شما درست می‌گویید؟
آیت الله شاه‌آبادی فرمود:
« من درس می‌گویم و یاد می‌گیرند، ایشان انسان می‌سازد و تحویل می‌دهد! »
هر چند این سخن حاكی از نهایت تواضع و فروتنی این عالم ربانی و عارف كامل است، لیكن بیانگر تأثیر كلام و قدرت تربیت و سازندگی جناب شیخ نیز هست.


تأثیر کلام شیخ در تربیت نفوس
دكتر حمید فرزام، تأثیر كلام و جاذبه جناب شیخ را چنین توصیف می‌كند: استاد جلال‌الدین همایی، از استادان معروف دانشگاه تهران كه در علوم و معارف، خاصه ادبیات فارسی و عرفان و تصوف اسلامی از مشاهیر زمان ما بود و سمت استادی بنده را داشتند، در شصت سالگی به حضور جناب شیخ رسیده بودند. زمانی كه من در هفده سالگی به حضور استاد همایی رسیدم، استاد، در همان زمان كتاب « التفهیم لا وائل صناعة التنجیم » نوشته ابوریحان بیرونی و «مصباح الهدایه و مفتاح الكفایه » نوشته عزالدین محمود كاشانی را تصحیح كرده بودند و كتابهایی مانند « غزالی نامه » در احوال و آثار امام محمد غزالی به شیوه ای بسیار عالمانه تألیف نموده بودند، مقدمه مفصل ایشان بر كتاب « مصباح الهدایه » خود یك دوره كامل عرفان نظری و عملی است.
باری: این مرد عارف در سن شصت سالگی استاد من بودند. طبق معمول، یك روز كه به خدمت جناب شیخ رسیدم فرمودند:

« استادت آقا جلا‌الدین همایی پیش من آمدند. من چند جمله به ایشان گفتم، سخت منقلب شدند و با حسرت و ندامت محكم دستی بر پیشانی خود زدند و حدیث نفس كردند و گفتند: عجب!! شصت سال راه را عوضی رفتم!! »

آری جاذبه جناب شیخ و تأثیر كلام ایشان به حدی بود كه استاد همایی را با آن مقامات عالیه علمی و عرفانی، از خود بی خود می‌كرد، خدایشان بیامرزاد.






آخرین كلاس عرفان
در بعضی از جلسات دعا و نیایش كه گرم صحبت می‌شدند می‌فرمودند:

« رفقا! این حرف‌هایی كه من به شما می‌زنم از آخرین كلاس عرفان است. »

و راستی همین طور بود.
یكی دیگر از شاگردان شیخ می‌گوید: درسهای شیخ مس را به طلا تبدیل می‌كرد.
بنابراین، اولین نكته در تبیین سازندگی شیخ، كشف راز اثرگذاری او بر مخاطب و بیان شیوه تعلیم و تربیت و روش سازندگی این مرد الهی است.


تربیت با رفتار
از نظر روایات اسلامی اصلی‌ترین شرط مؤثر افتادن تعلیم و تربیت مربیان اخلاق، التزام عملی مربی به رهنمودهای خویش است. امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) در این باره می‌فرماید:

« من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه أن یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیكن تأدیبه بسیرته، قبل تأدیبه بلسانه؛
هر كه خود را پیشوای مردم كند، باید پیش از آموزش دیگران، به آموزش خویش بپردازد و پیش از آن كه (دیگران را) به گفتار، ادب كند باید به رفتار خود تربیت نماید. »

رمز اصلی تأثیر نفس شیخ و قدرت سازندگی او، در به كار بستن این توصیه امیرالمؤمنین (ع)، و دعوت به خدا از راه كردار، قبل از گفتار است.
شیخ اگر دیگران را به توحید دعوت می‌كرد، خود ﴿ أرباب متفرقون: خدایان متفرق. سوره یوسف آیه 39 ﴾ و در رأس آن‌ها، بت نفس خود را شكسته بود. اگر دیگران را به اخلاص در تمام كارها فرا می‌خواند، همه حركات و سكناتش برای خدا بود. اگر لحظه‌ای غافل می‌شد، لطف حق به او مدد می‌رساند، به گونه‌ای كه می‌گفت:

« هر سوزنی كه برای غیر خدا به پارچه فرو كنم به دستم فرو می‌رود! »

و اگر دیگران را به محبت خدا دعوت می‌كرد، خود همچون پروانه، در آتش عشق خدا می‌سوخت. و ا
 
 
چون حسن عاقبت نه به رندی وزاهدیست،آن به كه كارخود به عنایت رها كنیم.


یک منتظر